النسائي ( مترجم : فتح الله نجارزادگان )
199
خصائص أمير المؤمنين ( ع ) ( ويژگيهاى على بن ابى طالب ع ) ( فارسي )
( 1 ) حديث صد و نود و سه « 1 » - براء فرزند عازب مىگويد : رسول خدا صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم در ماه ذى القعده براى حج عمره رهسپار مكه شدند ، اهل مكه ايشان را به حال خود وانگذاشتند تا به مكه روند تا آن كه حضرت با آنان قراردادى منعقد كرد مبنى بر اين كه تنها سه روز در مكه بماند پس چون در قرار داد چنين نگاشت : اين قرار دادى است از محمد رسول اللَّه . گفتند : ما نمىپذيريم اگر مىدانستيم تو رسول خدايى تو را از خانه او باز نمىداشتيم تو محمد فرزند عبد اللَّه هستى فرمود : « من رسول خدايم و من محمد فرزند عبد اللَّه هستم » . آن گاه به حضرت على فرمود : « كلمهء رسول اللَّه را پاك كن » . على [ عليه السّلام ] گفت : به خدا سوگند هرگز ؛ نام شما را پاك نمىكنم . رسول خدا قرارداد را گرفتند و چون نوشتن نمىدانستند دستور دادند به جاى رسول اللَّه ، محمد بگذارند پس قرار داد چنين نوشته شد : اين قراردادى است كه محمد بن عبد اللَّه منعقد كرده است ؛ اسلحهاى جز شمشير آن هم در كيسهء چرمىاش به مكه نياورند ، اگر كسى از اهل مكه بخواهد به دنبال او رود ، او را نبرد و اگر كسى از ياران او بخواهد در مكه بماند جلوگيرى نكند » . پس چون مدت مقرر گذشت مشركان نزد على [ عليه السّلام ] آمدند و گفتند : به همراه خود [ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله ] بگو وقت تمام شد بايد از مكه بيرون روى پس رسول خدا صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم از مكه بيرون آمدند در پى ايشان دختر حمزه فرياد زد : اى عمو ، اى عمو . پس على [ عليه السّلام ] به او رسيد و وى را گرفت و به فاطمه [ سلام اللَّه عليها ] ، گفت : دختر عمويت را بگير پس ايشان نيز وى را پذيرفت ، آن گاه على [ عليه السّلام ] و زيد و جعفر در بارهء سرپرستى اين دختر ، اختلاف كردند على [ عليه السّلام ] مىگفت : من او را گرفتم و اين دختر عموى من است . جعفر مىگفت : او دختر عموى من است و خالهء او همسر من است زيد هم مىگفت : اين دختر برادر [ دينى ] من است [ بين من و حمزه عقد اخوت خوانده شده است ] . رسول خدا صلّى اللَّه عليه [ و آله ] و سلم دختر را به خالهاش همسر جعفر سپرد و فرمود : « خاله به منزلهء مادر است » سپس به على فرمود : « تو از من و من از تو هستم » و به جعفر فرمود : « تو در صورت و سيرت مانند من هستى » سپس به زيد فرمود : « تو برادر ما و دوست مايى » . على [ عليه السّلام ] به [ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله ] گفت : آيا دختر حمزه را به عقد خود در نمىآوريد ؟ فرمود : « او دختر برادر رضاعى من است » [ من و حمزه از يك زن شير خوردهايم و حمزه برادر رضاعى و من عموى اين دخترم ] .
--> ( 1 ) حديث صد و نود و سه در مصادر ديگر : مسند احمد : ج 30 ، ص 594 ؛ ح 18635 ؛ صحيح بخارى : ج 5 ، ص 179 ؛ سنن دارمى : ج 2 ، ص 237 ؛ سنن بيهقى : ج 8 ، ص 5 ؛ شرح السنة بغوى : ج 14 ، ص 139 ، ح 3937 .